Monday, September 29, 2014
زورگیری یا "پول زور وده"


در ادامه داستان پست قبلی، تماسهای تلفنی شرکت محترم (!) با همسایه امضاکننده فاکتور ادامه یافت، تا همسایه مذکور با کسی که حساب و کتابهای ساختمان دستشه، تماس گرفت و از تماسهای تلفنی مکرر شرکت گفت و اجازه خواست تا شماره تلفن وی را به شرکت بدهد. بعد از 10 ثانیه، فردی از شرکت مذکور در ساعت 7.5 شب زنگ زد و گفت من مسئول مالی هستم و باید حسابهامون رو ببندیم و شما پول واریز نکرده اید. در پی اعتراض به اینکه بدون اجازه پلاک رو نصب کرده اند هم گفته شد که همسایتون فاکتور را امضا کرده است و من مسئول مالی هستم و بازاریابمون محصول رو نصب کرده. بهرحال و از سر ناچاری قرار شد که روزی زنگ بزنند، بیایند پول را بگیرند و کارت گارانتی تحویل دهند.
30 ثانیه بعد از قطع تلفن، زنگ در به صدا درمیاد که کارت گارانتی رو آوردم، بیایید پایین پول بدید و بدین شکل، شرکت به پولش می رسد.
مسأله 40 هزارتومن یا این مبالغ نیست، مساله نفس کار زورگیری کردن از مردمه، این که هرکی به خودش اجازه بده با خیال راحت سازوکاری درست کنه و با سوءاستفاده از اعتماد مردم یا خاصیت آپارتمانهای چندواحدی، به راحتی از مردم پول زور بگیره.

Labels: , ,

Friday, September 05, 2014
کلاهبرداری جدید



شرکتی با اسم "سیما شناسه تابان" پیدا شده و برای خانه های مردم پلاک LED نصب می کنه، اونم به زور. یعنی چطوری؟
یعنی نصابشان می آید و چندین بار پیاپی زنگ واحدهای مختلف یک خانه رو میزند و بالاخره یکی از ایشان رو می کشاند دم در و می گوید میخواهیم پلاک LED نصب کنیم. صاحبخانه می گوید بقیه واحدها هم باید توافق کنند. نصاب می گوید باشد، من فقط کابل برق رو می کشم، هروقت با همسایه ها صحبت کردید، زنگ بزنید بیاییم نصب کنیم و یک فاکتور 40 هزارتومانی با کارت و شماره حساب شرکت میدهد دست صاحبخانه و اسم و شماره تلفن خانه و موبایل وی را می گیرد برای پیگیری.
بعد صاحبخانه می رود خانه اش، دفعه بعد که بیرون می آید می بیند که پلاک، نصب شده و از فردا تلفنها شروع می شود که چرا پول ما رو نمی ریزید به حساب. ادامه اش را هم حتما خودتان حدس می زنید، وقت و انرژی و شاید هزینه رفت و آمدی که لازم است برای پیگیری این داستان صرف شود، به 40 هزارتومان نمی ارزد و اکثر مردم، 40هزارتومان را برای خلاصی از دردسر تلفنهای مدام و شاید پیگیری های حضوری بعدی، می پردازند.
نکته اش هم این است که فاکتوری را که داده، داخلش گزینه "با نصب و روشن" ، تیک خورده است. حالا اینکه چرا یک نفر باید چنین فاکتوری را بگیرد و اسم و دوتا شماره تلفن خود را بدهد، بحث جدایی است. ولی این کار رسماً کلاهبرداری محسوب می شود. یعنی جنسی را به زور به شما بدهند و بعد پولش را ازتان بگیرند. مثل خیلی از کلاهبرداریهای مشابه دیگری که قبلا حتما باهاش برخورد داشته اید، مثلا یک نفر توی خیابان جلویتان را می گیرد و جنسی در دست دارد و جوری وانمود می کند که آن جنس تبلیغاتی است و وقتی شما گرفتید، طلب پولش را می کند.
نکته جالبتر این است که پایین فاکتور نوشته "این شرکت کاملا خصوصی است و به هیچ نهاد و ارگان دولتی وابسته نمی باشد". مگر قرار بود وابسته باشد؟ نکند یک وقت به خاطر کلاهبرداری که در روز روشن می کنند و کسی یقه شان را نمی گیرد، مردم یک دفعه خود به خود و اشتباهی!!! فکر کنند که شرکت به نهاد یا ارگان دولتی وابسته است!

پی نوشت:
1-       البته کارشان خیلی هم جدید نیست و از ماهها قبل در محله های مجاور و بعد محله خودمان، دیده بودم که این پلاکها سردر خیلی از خانه ها نصب شده و کمی هم فکر کرده بودم به اینکه کاسه ای زیر نیم کاسه است.
2-       خوب است اگر این پست دست به دست بچرخد یا حتی رسانه ای شود تا شاید جلوی ضرر تعداد بیشتری از مردم گرفته شود.

Labels: , ,

Wednesday, May 14, 2014
چنارهای ولیعصر


هرسال که بهار میشه، تعدادی از چنارهای ولیعصر دیگه سبز نمیشن، این یعنی مُردن، بعد از چند ماه میان اونها رو میبُرن و جاش چنار تازه میکارن. امسال بنظرم میاد تعداد این درختهای مُرده خیلی زیاد شده. از سر عباس آباد تا سر فاطمی که پایین برید حدود 5 تا از چنارهای قدیمی رو میبینید که بهار امسال سبز نشدن و البته حدود 10 تا از نهالهای تازه کاشته شده رو. بنابرین بنظر میاد نه تنها چنارهای قدیمی ولیعصر دارن از بین میرن، بلکه جایگزینی اونها هم به نتیجه نمیرسه و چنارهای جوان هم با نرخ نسبتا بالایی میمیرَن. از ونک به بالا هم اوضاع همینقدر خرابه، حتی یک چنار بسیار بلند و  بسیار زیبا سر نیایش هست که خشک شده.

Labels: , ,

Friday, August 12, 2011
هر جا رو نگاه می کنی، دیگه در خونه ها درخت نیست. یا آب ندادن بهشون و خشک شدن یا اینکه وقتی خونه رو کوبیدن و ساختن، دیگه جایی برای درخت نبوده و بریدنش. خونه های جدید هم که دیگه توی پیاده روشون باغچه ندارن که درخت بکارن؛ همه پیادره روها سنگفرشه.
خونه های قدیمی هم که تک و توک درختی توی حیاطشون مونده از دست آدمیزاد راحت نیستند. همین دیروز بالای 30 شاخه درخت سرو ناز همسایه رو بریدن. توی حیاطشون فقط همین یه درخت بود اونم چی سرو ناز، یه سرو ناز مغرور بلندتر از 4 طبقه که زمستونا میشد خونه گنجیشکها و بلبلها، پرنده های این دور و بر توی زمستون سخت سال 86 با نشستن لای شاخ و برگهای این درخت از سرما و یخبندان جون بدر بردند؛ حالا شده چی، قیافه بیچاره ای پیدا کرده، چند تا شاخه سرش رو براش گذاشتن که معلوم نیست اصلا زنده بمونه یا خشک بشه. آخه برای چی؟ مگه چه آزاری به شما میرسوند؟ مامانم میگه همینه دیگه، وقتی هرچی که یه کم با منافعشون در تضاد باشه رو اینطوری نابود میکنند، خیلی عجیب نیست که به همین راحتی هم آدم بکشن دیگه، آدمهایی رو که با منافعشون در تضاد هستند. جالبیش اینه که این درخت توی حیاط یک مهدکودک هست، حالا بچه های اون مهدکودک چه درسی میگیرند؟ یعنی آینده چی میشه با این بچه ها؟
توی این خراب شده، هیچ جا هم نیست که بشه شکایت کرد. چه دلخوشم من؛ توی شهری که باغهای چندهزارمتریش رو خشک کردن و میکنن که بسازن، دیگه یه درخت سروناز چه اهمیتی داره . . .

Labels: , ,

Sunday, November 21, 2010
چنارهای خیابون ولیعصر
توی پیاده رو خیابون ولیعصر از سر تخت طاووس تا فاطمی، عقب تر از چنارهای قدیمی، یک ردیف ترکه کاشته اند به اسم چنار؛ حتما میخوان چنارهای چند ده ساله رو قطع کنند و خیابون رو پهن کنند. به هر کی هم که صداش دربیاد میگن، ایناها ببینید جاشون درخت کاشتیم و کیه که بگه بابا این ترکه ها کجا و اون چنارهای قدیمی کجا. حتما چند وقت دیگه هم سر همین ترکه ها رو زیرآب میکنند؛ این که دیگه مشکلی نیست، قدمت نداشتند که دیگه صدای کسی در بیاد. و این برنامه حتما به درازای خیابان ولیعصر ادامه خواهد داشت.

Labels: , ,

Tuesday, September 14, 2010
سرپناه؟
می خوام بدونم کی این سقفهای ترمینال تاکسی میدون ونک رو طراحی!! کرده، نه واقعا کی؟ همون دادزن خطها؟
یعنی این آدم تا حالا یکبار تجربه ایستادن زیر همچین سازه هایی رو داشته؟
یعنی مثلا اینا رو برای محافظت مسافران از گزند آفتاب و باران طراحی کردن و ساختن؟
یعنی عقلش نمیرسیده که توی گرما اون زیر میشه سونا؟ همین امروز با اینکه توی خیابون هوا خنک بود و باد خنک میومد، اون زیر 2 دقیقه که واستادیم، خیس عرق شدیم وای به حال هوای داغ . . .
یعنی عقلش نمیرسه که بارون که بگیره، آب روی این از اون فاصله بین دو سقف شرشر شروع میکنه پایین ریختن و این بیشتر از بارون مسافران رو خیس میکنه؟ تازه اونم آب که نه، گل حاصل از بارون و خاکها و دودها و آشغالهای جمع شده روی اون مثلا سقف.

Labels: , ,

Tuesday, December 16, 2008
برف
اینهم اولین برف امسال در 3 روز مانده به زمستان . . .
تاریخ 26 آذر 87

Labels: , , ,

Wednesday, October 15, 2008
بیست و چهار ساعت در شهر ما
یک محله مسکونی:

ساعت 7 صبح:
1 - سروصدای عبور ماشینها، ترمز کردن، بستن درها، صدای دزدگیر، استارت زدن ماشین و بوق . . . یکی یکی بچه ها را می آورند مهدکودک
2- صدای داد و فریادهای کارگرهای ساختمان در حال ساخت
3- صدای سنگبری از همان ساختمان
4- صدای کلنگ زنی برای تخریب یک ساختمان دیگر

ساعت 8 صبح:
صداهای شماره 1 و 2 و 3 و 4 که بیشتر شده اند
5- سر و صدای جیغ و داد و گریه و زاری چند بچه که نمی خواهند بروند مهدکودک
6- صدای ارگ و سرود خوانی و کف زنی و هلهله بچه ها از داخل مهدکودک
7- صدای کامیونی که برای ساختمان در حال ساخت ماسه آورده + صدای حرف زدن بلند یا دعوا کردن راننده آن با کارگران ساختمان + صدای بوق ممتد ماشینی که پشت کامیون ماسه که کوچه را بسته، گیر افتاده + صدای داد و بیداد راننده ماشین با راننده کامیون

ساعت 9 صبح:
صداهای شماره 1 و2 و 3 و4 و 5
8- صدای جیغ و داد چندین بچه که در حیاط بازی میکنند به همراه جیغ و داد مربیشان
9- صدای بلندگوی هندوانه فروش و اثاثیه خر محل

ساعت 10 صبح:
صداهای شماره 1 و2 و 3 و4 و 5 و 9
10- صدای بوق و موتور و ترمز یک اتوبوس که آمده بچه های مهد را مثلا ببرد باغ وحش یا سیرک + صدای بچه های مهدکودک که دم در جمع شده اند و سر سوار شدن به اتوبوس جیغ و داد می کنند به همراه صدای جیغ و داد مربیشان

ساعت 11 صبح:
صداهای شماره 1 و2 و 3 و 4 و 9
11- هلیکوپتری که خیلی پایین پرواز میکند
12- صدای چند موتور که خیابان را با سرعت به طرف پایین میروند
13- صدای بوق چند ماشین که هر کدام می خواهند دیگری کوچه را دنده عقب برود تا او بتواند رد شود

ساعت 12 ظهر:
صداهای شماره 2 و 3 و 4 و 9 و 13
14- همان صداهای شماره 1 (اینبار ماشینهایی که می آیند دنبال بچه ها و جیغ و داد گریه بچه ها اینبار بخاطر اینکه نمیخواهند از مهد بروند!!! و صداهای پدر یا مادرهایشان که سر آنها داد میزنند)
15- صدای جیغ و داد بچه هایی که به همراه مادر و پدرشان در حیاط مهدکودک بازی می کنند

ساعت 1 ظهر:
صداهای شماره 14
16- صدای بچه ها و معلمشان که اینبار از ته حلق با هم یک کلمه انگلیسی را با تلفظ غلط 20 بار پشت سر هم تکرار میکنند
17 - صدای کشیده شدن ترمز دو ماشین و چند دهم ثانیه بعد، بنگ . . . . و بعد داد و بیداد دو راننده

ساعت 2 بعدازظهر:
صداهای شماره 2 و 3 و 4 و 14 و 15
18- صدای کامیونی که برای بردن ضایعات ساختمان در حال ساخت آمده + صدای ریختن خاک و بشکه و سنگ داخل کامیون

ساعت 3 بعد ازظهر:
صداهای شماره 2 و 3 و 12 و 14 و 15
19- جیغ و داد بچه هایی که ول شده اند در حیاط مهدکودک تا کسی دنبالشان بیاید.
20- صدای فروریختن بخشی از دیوار ساختمان در حال تخریب + لرزش زمین زیرپای ما

ساعت 4 بعد ازظهر:
صداهای شماره 2 و 3 و 4 و 14 و 15 و 19

ساعت 5 عصر:
صداهای شماره 2 و 3 و 4 و 14 و 15 و 19
21- صدای آژیر ممتد ماشین پلیس که خیابان را به سرعت از بالا تا پایین میپیماید

ساعت 6 عصر:
صداهای شماره 2 و 3 و 7و 14 و 15 و 19

ساعت 7 عصر:
صدای شماره 21
22- صدای بوق ماشینهایی که برای جلوگیری از تصادف سر هر چهارراه دستشان را میگذارند روی بوق، بجای اینکه سر هر چهاراه سرعت خود را کم کنند
23- صدای دوبس دوبس بلند ماشینهای عبوری
24- صدای ممتد دزدگیر ماشینی

ساعت 8 شب:
صداهای شماره 21 و 22 و 23 و 24

ساعت 9 شب:
صداهای شماره 21 و 22 و 23 و 24

ساعت 10 شب:
صداهای شماره 22 و 23 و 24

ساعت 11 شب:
صداهای شماره 23 که تعدادشان کمتر شده و شماره 24
25 – صدای کامیونهایی که برای ساختمانهای در حال ساخت اطراف مصالح آورده اند + صدای خالی کردن مصالح

ساعت 12 نیمه شب:
صداهای شماره 25
26- صداهای ماشینهای بتونی که برای بتن ریزی ساختمان کوچه بالایی آمده اند و چون جا نبوده، در کوچه ما به صف شده اند
27- صدای لودر گودبرداری یک ساختمان
28 – صدای خالی کردن خاک در کامیونها توسط لودر شماره 27
29 – صدای عبور و گاز دادن و بوق کامیونهای شماره 28

ساعت 1 بعد از نیمه شب:
صداهای شماره 26 و 27 و 28 و 29
30 – صداهای ماشنیهای راهسازی شهرداری که جایی آسفالت را میکَنَنَند و جایی دیگر قیر میریزند و جایی دیگر را آسفالت میکنند

ساعت 2 بعد از نیمه شب:
صداهای شماره 26 و 27 و 28 و 29 و 30
31 – صدای عبور چندین کمپرسی پشت سر هم
32- صدای عبور، توقف و تخلیه ماشین مکانیزه جمع آوری زباله شهرداری
33- صدای جر و بحث کارگران شهرداری با راننده یکی از آن کمپرسیهای شماره 29 که کدامیک کنار برود، تا دیگری رد شود

ساعت 3 بعد از نیمه شب:
صداهای شماره 26 و 27 و 28 و 29 و 30 و 31

ساعت 4 صبح :
صداهای شماره 27 و 28 و 29 و 30 و 31

ساعت 5 صبح :
صداهای شماره 27 و 28 و 29 و 31

ساعت 6 صبح:
فکر کنم دیگر خوابم برده است!!!!

Labels: , , ,